دو دلم اول خط نام خدا بنویسم
یا که رندی کنم و نام تو را بنویسم
همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود
با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستای گلم همه خوبین؟؟؟
امیدوارم روزا همون طور که میخواین واسطون بگذره![]()
چند ماهی هست که نتونستم بیام وبلاگم بعضی از دوستا لطف کردن اومدن نظر گذاشتن بعضی ها هم گلگی کردن که چرا نیستم
سرم خیلی شلوغه نمیتونم زیاد بیام![]()
امیدوارم هر روزتون بهتر از دیروز باشه و همیشه خنده رو لباتون باشه![]()
خوشحال شدم از اینکه نظراتتونو دیدم فعلا تا بعد![]()
![]()
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت


نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت

خداحافظی کن .
تموم شد .
آخرین سال ، آخرین ماه ، آخرین هفته ، آخرین روز ، آخرین ساعت ...
خداحافظی کن .
سخت نیست .
بخند و خداحافظی کن .

نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
1.هر وقت که برای همسرتان کارت پستال می فرستید ، روی پاکت آن تمبر عاشقانه ای بزنید
2.با ارزش ترین هدیه ممکن را برایش تهیه کنید
3.بهترین جمله ای که معشوقتان برایتان نوشته است را قاب کنید و به دیوار اتاقتان بکوبید
4.وقتی همسرتان در خانه مشغول خانه تکانی است ، ناهار آنروز را از رستوران تهیه و برایش به منزل ببرید
5.در طول سال برای هم نقشه های عاشقانه ای بکشید
6.تمام نامه های معشوقتان را با بوسه ، لاک و مهر کنید
7.کمد لباسهایش را با اشعار و جملات عاشقانه تزئین نمائید
8.ترانه ای که مضمون آن ، معنای نوع ارتباط شما را بیان می کند
9.یک عکس نامزدتان را درون کیفتان بگذارید و با غرور آنرا به اقوام و خانواده تان نشان دهید
10.درون تقویم همسرتان روز تولد خودتان و تمامی سالگردها را علامت گذاری نمائید
11.تمام اوقات فراغت آخر هفته را با هم سر ببرید
12.برای برخورداری از زندگی عاشقانه فیلمهای بسیار عاشقانه نگاه کنید
13.به هنگام صرف صبحانه بجای اینکه ساکت باشید یا روزنامه بخوانید ، با هم گپ بزنید
14.دفترچه ای برای نوشتن خاطرات ملاقاتهایتان درست کنید و پس از پایان هر ملاقات علاوه بر خاطرات آن روز ، اندکی در مورد وقایع و احساسات خود درباره نامزدتان در آن صفحه بنویسید
15.در مسیر های مشخص با هم پیاده روی های طولانی بروید
16..در کنا ر هم نوشیدنی میل کنید
17.یک شعر عاشقانه کوتاه بر روی کیک تولدش بنویسید
18..برای احساسی تر کردن محیط زندگی ، اتاق خوابتان را با رنگ صورتی یا قرمز تیره رنگ آمیزی نمائید
19.این را به خاطر بسپارید که باید خانواده و دوستان همسرتان را دوست داشته باشید یا لااقل آنها را تحمل کنید
20.صبحها با یک بوسه به همسرتان صبح بخیر بگوئید
21.از باغهای گل برای عشقتان دسته های گل بچینید
22.از دوستانتان درباره روشها و روابط عاشقانه شان سؤالاتی بپرسید
23.همین امشب شامش را قاشق ، قاشق در دهانش بگذارید
24.پس از ازدواج نام شاعرانه ای برایش انتخاب کنید
25.هر وقت همسرتان به شما هدیه می دهد ، بلافاصله از آن استفاده کنید و همیشه هم آنرا به کار گیرید
26.تکیه کلام مشترکی با هم داشته باشید
27.وقتی به او کیف هدیه می دهید ، درون آنرا از اسکناس نو پُر کنید
28.وقتی با نامزدتان تماس تلفنی می گیرید ، بعنوان زمینه سخنتان ترانه مورد علاقه اش را پخش کنید
29.با اتفاق هم ورزش کنید
30.در کنار هم با دیدن منظره سقوط یک شهاب سنگی آرزو کنید !
31.دوران کودکی همدیگر را بازسازی نمائید و این نکته را باور کنید که از همان دوران کودکی بطور ناخودآگاه به یکدیگر عشق می ورزیدید و باز هم عشق را به هم عرضه دارید
32.روی آئینه میز توالت پیام عاشقانه کوتاهی بوسیله رژ لب برایش بنویسید .
33.هدایای مورد علاقه هم را به یکدیگر هدیه بدهید و در طول روز تمام احساسات عاشقانه تان را برایش ابراز دارید
34.پنج جمله ای که می توانید همیشه به عشقتان بگوئید عبارتند از : تو بهترین هستی ، همیشه دوستت خواهم داشت ، عالی ترین همسر دنیایی ، خیره کننده و جذابی هستی ، تو تنها عشق حقیقی من هستی
35.نیمه شبها را برای قدم زدن انتخاب کنید
36.نقاشی کوچکی که در آن احساساتتان را به تصویر کشیده اید ، برایش بکشید
37.به هنگام خواب موهابش را نوازش کنید
38.و قتی بیمار است ، هر چند سرما خوردگی ساده ای باشد ، حسابی از او پرستاری کنید
39.در یک غروب سرد ، ژاکتتان را روی شانه هایش بیاندازید
40.در یکی از شبهای گرم تابستان با همدیگر در ایوان منزلتان بخوابید.
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت

سر پستم رسیدم خوابم آمد / محبت های مادر یادم آمد
نوشتم نامه ای با برگ چایی / کلاغ پر میروم مادر کجایی
نوشتم نامه ای با برگ انگور / جدا گشتم دو سال از خانه ام دور
.
.
.
.
.
.
به سربازی روم با کوله پوشتی
به دستم داده اند یک نان خشکی
به خط کردن تراشیدم سرم را
لباس ارتشی کردن تنم را
لباس ارتشی رنگ زمین است
سزای هر جوان آخر همین است
.
.
.
.
.
بسوزد آنکه سربازی بنا کرد / تو را از من ، مرا از تو جدا کرد
گروهبانان مرا بیچاره کردند / لباس شخصی ام را پاره کردند
به خط کردند تراشیدند سرم را / لباس آش خوری کردند تنم را
......
......
......
12 روز مونده به روز اعزامم
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
باید بروم در خلوت سرخ
تا بتوانم ترانه ی آگاهی بخوانم
و خدا است تنها پناهم
خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد

نوروز، جشن ایرانیان از روزگاران كهن پر شكوه ترین جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روایت های تاریخ درباره پیدایش آن بسیار گوناگون است. نوروز جشن شروع فروردین یا "فرودگان" است كه یادآور اجداد و نیاكان ما بود و چنان می پنداشتند كه در پنج شب، ارواح پاك مردگان، برای دیدار وضع زندگی و احوال بازماندگان به زمین فرود می آیند و در خانه و آشیانه خویش سرگرم تماشا و سركشی می شوند. اگر خانه روشن و پاكیزه و ساكنان آن راحت و شاد باشند، ارواح مسرور و سرافراز برمی گردند. اما درغیر اینصورت، آنان غمگین و ناراحت به منزلگاه خویش باز می گردند و تا سال آینده به انتظار می نشینند.
درباره پیدایش نوروز در روایتی دیگر چنین آمده است كه نیشكر را جمشید در این روز یافت و مردم از كشف خاصیت آن متحیر شدند. پس جمشید دستور داد تا از شهد آن شكر ساختند و به مردم هدیه دادند. از این رو، آن را نوروز نامیدند.
همچنین روایت شده كه اهریمن، بلای خشكسالی و قحطی را بر زمین فرو نشانید اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد. آنگاه خشكسالی، قحطی و نكبت را بر روی زمین از ریشه خشكانید و به زمین بازگشت با بازگشت وی درختان و هر نهال و چوب خشكی سبز شدند. پس مردم این روز را "نوروز" خواندند و هر كس به یمن و مباركی در تشتی جو كاشت و این رسم سبزه نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان به امروز باقی مانده است.
در میان اقوام آریایی كه وارد ایران شدند، جشن سال نو در اصل به دو شکل بوده:
آریاییها در روزگاران باستانی دارای دو فصل گرما و سرما بودند. فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه می شد. ولی پس از مدتی، تابستان دارای هفت ماه و زمستان دارای پنج ماه شد. در هر یك از این دو فصل جشنی برگزار می كردند كه هر دو این جشنها را آغاز سال نو تلقی می كردند. در جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما یعنی به هنگامی كه گله ها را از آغل به چمنهای سبز و خرم می كشانیدند و از دیدن چهره گرمابخش خورشید شاد می شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز می شد. در این ایام گله را به آغل باز می گرداندند و با توشه های اندوخته از آنها نگهداری می كردند. بر اساس شواهد و قرائن، جشن نوروز حتی به هنگام تدوین بخش كهن اوستا نیز در آغاز بهار بر پا می شده و شاید به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نیست آن را در برج مزبور ثابت نگاه می داشتند.
عید نوروز شش روز متوالی دوام داشت و در این روزها، سلاطین بار عام می دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتیب می پذیرفتند و به حاضران عیدی می دادند. در روز اول سال مردم زود از خواب برمی خواستند، به كنار نهرها و قناتها و خود را می شستند و به یكدیگر آب می پاشیدند و شیرینی تعارف می كردند. صبح قبل از آنكه كلامی گویند، شكر یا عسل می خورند و برای حفظ بدن از نا خوشی ها و بدبختی ها روغن به تن می مالیدند.
اما نوروز، پس از مرگ جمشید نیز به حیات خود ادامه داد. در معنا، نوروز، از هجمه ها و حمله های یونانیان، اعراب، تركها و مغول ها جان به در برد و نوروز ثابت كرد كه مهم ترین جشن فرهنگی میلیون ها ایرانی است كه چه در درون و چه در خارج از ایران زندگی می كنند.
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
عشق با روح شقایق زیباست عشق با حسرت عاشق زیباست
عشق با نبض دقایق زیباست عشق در حسرت دیدار تو بودن زیباست
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام بچه ها خوبین
![]()
بازم روز تولدم رسیدو کسی یادش نیست
![]()
![]()
اشکالی نداره خودم به خودم تبریک میگم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تولدم مبارک
اینم کادوی خودم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حالا یه شعرم واسه خودم میگم
![]()
بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک
ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک
تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز
از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا
يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
يکي به نيت تو يکي از طرف من
الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم
به خاطر و جودت به افتخار بودن
تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي
با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي
ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس
تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن
همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس
واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد
ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد
اينا يه يادگاري توي خاطره هاته
ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد
تولدت عزيزم پراز ستاره بارون
بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون
پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون
الهي که هميشه واسه تبريک امروز
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
پرستو ها چرا پرواز کردید
جدایی را شما آغاز کردید
خوشا آنانکه دلداری ندارند
به عشقو عاشقی کاری ندارند
خداحافظ برای تو رهایی
برای من فقط درد جدایی
خداحافظ برای تو چه آسان
ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان
خداحافظ
خداحافظ طلوعم
خداحافظ غروبم
خداحافظ تو ای تنها امیدم
خداحافظ تو ای تنها امیدم
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت

آره دیوانه شدم...
ميروم شايد كمي حال شما بهتر شود
ميگذارم با خيالت روزگارم سر شود
از چه ميترسي برو ديوانگيهاي مرا
آنچنان فرياد كن تا گوش عالم كر شود
ميروم ديگر نميخواهم براي هيچ كس
حالت غمگين چشمانم ملالآور شود
بايد اين بازندهي هر بار – جان عاشقم –
تا به كي بازيچه اين دست بازيگر شود
ماندنم بيهوده است امكان ندارد هيچ وقت
اين منِ ديرينِ من يك آدم ديگر شود
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت

خداوندا
تو خود گفتي در قلب شكسته خانه داري
شكسته قلب من جانا به عهد خود وفا كن
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت

هرگز عشق را گدايي نكن
چون چيز با ارزش را به گدا نمبدهند
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت

چه صدف ها که به دریای وجود
سینه هاشان ز گهر خالی بود
ننگ نشناخته از بی هنری
شرم نکرده از این بی گهری
سوی هر درگهشان روی نیاز
همه جا سینه گشایند به ناز
زندگی دشمن دیرینه من
چنگ انداخته در سینه من
روز و شب با من دارد سر جنگ
هر نفس از صدف سینه تنگ
دامن افشان گهر آورده به چنگ
وان گهرها ... همه کوبیده به سنگ
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
زمونه ازم پرسید:
چه کسی رو بیشتر از همه دوست داری؟
من از تو هیچی بهش نگفتم
میدونی چرا؟
آخه رسم زمونه اینکه هر کی رو دوست داشته باشی ازت میگیره!!!
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
خدايا اگر توام درد عاشقي را ميكشيدي
طعم جدايي را به تلخي ميچشيدي
پشيمان ميشدي از اينكه عشق را آفريدي

نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
وقتی قرار نیست مال هم باشیم
دیگر چرا در خیال هم باشیم؟!

نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
امروز تولدمه
آخجون امروز ميخوام كادوهاي خوجمل بگيرم

Happy Birthday![]()

نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
چگونه فراموشت کنم .....
چگونه فراموشت کنم تو را که به قصر سپید عشق هدایتم کردی
وبرای اشکهایم شانه هایت را ارزانی داشتی
وبا صداقت عاشقانه ات دلم رابه درد آوردی
چگونه فراموشت کنم تو را
که روزها در خیالم سایه ات را می دیدم وطپش قلبت را حس می کردم
چگونه فراموشت کنم تو را
که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کرده ام
دستم را به تو دادم ، قلبم را به تو دادم
بازوانم را به تو بخشیدم
و شانه هایم که نپرس
دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظه ها تو را می خواهند
و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند
چگونه فراموشت کنم
تو را که قلم سبزم را به تو هدیه کردم که حتی نوشته هایت
همرنگ نوشته هایم باشند
پیشترها سبز را نمی شناختم. بهتر بگویم با سبز رفاقتی
نداشتم.
سبز را با تو شناختم و دلم می خواهد که به یاد تو همیشه سبز بنویسم.
بیا و در رویاهایم دلت را به من بده.
فکرت را به من بده.
سرت را روی شانه هایم بگذار.
بیا عطر کلماتت را میان هم تقسیم کنیم....
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
مي خوام از دوست داشتن بگم
از دوست داشتن تو و خودم بگم
دوست داشتن براي من يه واژه بود
مثل موج تو دريا سرگردون بود
به وقت تنهايي سراغش ميرفتم
وقت خوشي فراموشش مي كردم
تو روزاي ابري
پشت پنجره واسي آدم برفي بيچاره
دل مي سوزندم
چون خودمو مثل اون تو حصار مي ديدم
وقت بهار
دنبالت مي گشتم
دنبال اداي دوست داشتن گلها
زير بارون مي رقصيدم
اما هيچي ازش نمي فهميدم
اما با اومدن تو
همه چيز عوض شد
رنگ گلها
خواب زندگي
رنگ ديگي شد
دفتر مشقم هر شب با اسم تو پر شد
رنگ نقاشيام رنگ چشماي تو شد
شبا تو خواب روياي من
نوازش دستهاي گرم تو شد
تو خواب و بيداري
تو زندگي و رويا
فقط يه آرزوي كوچيك دارم
يه آرزوي كوچيك و محال دارم

نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
|
| ||
نوشته شده توسط delshekaste در ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فلسفه ياد گرفتن انديشه ها نيست
فلسفه ياد گرفتن انديشيدن است
گاهي براي ديدن ستارگان تاريكي لازم است...
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
@@رویاهای شیشه ای@@
@@ پگاه @@
@@حرف دل@@
@@باران-سودی@@
@@به لطافت سپیده دم@@
کانون هواداران نیوشا
@@علی جون@@
قصر بازي
m g
azi jon
@@ گيتاريست عاشق @@
@@ دل شكسته @@
@@قلب يخي@@
perspolis
دختر پرسپوليسي
Alex
@@ دختران ايراني @@
nabzeziba
@@ عشقولانه @@
@@ اطلاعات ازدواج @@
@@ دختر غم @@
@@ فرشاد @@
soha
sara
@@ شيما @@
@@عاطفه@@
@@ setare @@
@@سوگند @@
@@داداشي@@
شركت الكترو سيستم مهد
@@گلنوش@@
@@بوم سفيد@@
@@فاطيما@@
@@محسن افشاني@@
@@ايستگاه خاطرات@@
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
مهر 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اسفند 1389
آذر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
طراح قالب
POWERED BY
-